وقتی برنامه یک دانشجو جواب نمی دهد....
|
هان ای دل
عبرت بین از دیده عبر کن هان این
پیر پی اچ دی را آئینه عبرت دان |
|
|
|
برنامه و کُد
را هست با من سرِ لج بازی چون اسب
چموشِ شوخ از من نبرد فرمان |
|
|
|
کَردست
مرا مدهوش ران تایم اِرُرهایش کانوِرج
نمی گردد این سرکشِ پُر جولان |
|
|
|
مملو
بُدَم از شادی، ماتریسِ وجودم دِنس خالی
شدم و اِسپارس در گوشه این زندان |
|
|
|
گویند
که عاقل را یک
نکته اشارت کن شاعر
شدنم ای دوست آن یکه اشارت دان |
|
|
|
گر هست
تو را مَستِر یا بهتر از آن بَچلِر رو جانب شغلی
گرد از درس تو رو گردان |
|
|
|
سودای کتاب و
درس وانه تو در این غربت آن
توی وطن باشد مدرک شرف مردان |
|
|
|
گردی تو اگر دکتر بر
صدر روی زان رو هم فارس پِِیَش باشد هم تُرک وهم کُردان* |
|
|
|
هر چند که آنجا هم بسیار
عوض گشته علم و هنر
آموزی پاره ورقی می دان |
|
|
|
پس چیست هدف
یارا زین جهد توان فرسا؟ مانی تو و
برگردی تنگ است تو را میدان |
|
|
|
شاید
که سواد و علم از بهر خدا خواهی از بهر خدا وانه این
وسوسه شیطان |
|
|
|
نی جمله خطا گفتم رحمت کن و بنما عفو از بهر خدا
گرهست، می تاز در این میدان |
|
|
|
القصه نگیر ای دوست جدی سخن
شاعر برنامه چو راه افتَد این شعر
شود هذیان |
* جمع کُرد، یکی از اقوام ایرانی
